شيخ ذبيح الله محلاتى

155

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مال خود جدا كردي در بلد خود ترا به خدا قسم مىدهم كه مطلب چنين بود كه من تقرير كردم خراسانى گفت به خدا قسم همين قسم بود و ابدا كسى به آن اطلاع نداشت مگر خداوند متعال . ابو الحسن گفت در نزد من بود خبر تو در سال اول و دوم دلم تنك شد شب در عالم رؤيا جدم رسول خدا را ديدم به من فرمود اى طاهر غم مخور كه من رفتم و مرد خراسانى را امر كردم كه بدهد به تو آنچه فوت شده و تا توانائى دارد صله خود را از تو قطع نكند پس حمد كردم خداى عز و جل را و شكر نمودم بر نعمت و احسانش چون ترا ديدم دانستم نياورده ترا مگر براى آنچه در خواب ديدم پس خراسانى ديگرباره برخواست و دست و پاى او را بوسيد و التماس نمود كه از او درگذرد به جهت گوش دادن بسخن دشمن در حق او و مال را تسليم او كرد . و اين طاهر بن الحسين از سادات حسينى جدا مراء مدينه منوره است و از براى او اولاد و اعقاب بسيار است كه در شجرهء انساب مذكور است . حكايت بيست و چهارم سيد مهنا و مرد مغربى و نيز در كلمة طيبه از كتاب تحفة الازهار مذكور در ضمن احوال عالم جليل سيد مهنا بن سنان مدنى حكايت مىكند كه مردى از اعيان مغاربه از بلد خود عازم حج و زيارت شد پس مردى از اهل خير صد اشرفى به او داد و گفت اين مبلغ را در مدينة طيبة برسان به يكى از سادات صحيح النسب از بنى الحسين تا اين ذخيرهء من باشد در روز ( لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللّه بقلب سليم ) و جد ايشان بفرياد من برسد آن مرد وارد مدينه شد و از سادات صحيح النسب تحقيق كرد از بنى الحسين او را گفته‌اند شبهه‌اى در صحت نسبت آنها نيست جز اينكه ايشان از شيعه و رافضيانند كه از حزب يهودند و دشمن دارند اهل سنت را و علانية سب مىكنند و قاضى و خطيب و امام المسلمين از ايشان است و امر بلد در دست آنها است و كسى را در آن مداخله نيست گفت پس خوشم نيامد كه آن مال را به ايشان دهم چند روزى مكث كردم و در كار خود فكر مىنمودم